قصه باد سام
روزی روزگاری توی تهرون قدیم یه بادی میوزیده که شیروونی رو از جا میکنده، دیوارهای کاهگلی رو میریخته و البته درد و مرض با خودش میآورده... مردم میگفتن باد مصیبت؛ باد سام! این روایت قصه یه باده؛ اما نه یه باد معمولی.
لبخندی که در دریا گم شد
روایت زندگی و شهادت دریابان شهید سعید فتحاللهی از زبان خواهر دوقلویش
گزارش
هر کاری از دستش برمیآمد انجام میداد تا پدرش دستتنها نباشد. از وقتی ۱3، 14ساله بود، با گچ و سیمان و ماله و شمشه بنایی آشنا شد.
