• چهار شنبه 31 تیر 1405
  • ٧ صفر ١٤٤٨
  • 2026 Jul 22
سه شنبه 30 تیر 1405
کد مطلب : 279004
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/mQGqR
+
-

مادرم چشم به راه احسان بود

یاد
مادرم چشم به راه احسان بود

خانواده احسان روزهای اول تمام مسیرهای منطقی را برای جست‌و‌جو دنبال کردند. رسول اسفندیار از انتظار 2ماهه برای پیداکردن رد و نشانی از برادرش می‌گوید: «همه جا را گشتیم، از بیمارستان‌ها گرفته تا معراج شهدا و آزمایش‌های دی‌ان‌ای. خودم حدود 10روز در معراج شهدا بودم و پیکرهای پیداشده را بررسی می‌کردم. در روزهای اول یک مچ دست از محل حادثه پیدا شد که برای احراز شهادت کافی نبود. همین موضوع باعث می‌شد همچنان به زنده‌بودنش امیدوار بمانیم. با وجود همه پیگیری‌ها، خبری از احسان نبود تا اینکه در روز شصت‌وششم تماس گرفتند و گفتند بخشی از پیکر پیدا شده است. پس از انجام آزمایش‌های ژنتیک، شهادت او به‌طور قطعی تأیید شد و انتظار طولانی خانواده به پایان رسید.»
سخت‌ترین کار دنیا
سخت‌ترین بخش ماجرا اما دادن خبر شهادت به مادر خانواده بود. او به‌دلیل علاقه عمیقی که به احسان داشت، نمی‌توانست خبر شهادتش را بپذیرد. رسول اسفندیار از رنج پدر و مادرش تا پیداشدن پیکر برادرش می‌گوید: « بیش از 60روز دنبال پیکر احسان بودیم تا اینکه ماندگارترین جمله را پدرم گفت: من تسلیم امر خدا هستم؛ هرچه خدا برای من مقدر کرده، می‌پذیرم! فردای همان روز، خبر پیداشدن پیکر احسان به ما رسید؛ انتظار خانواده نیز به پایان رسید. اما ‌دادن خبر شهادت به مادر کار سختی بود. همه فامیل، بزرگان و معتمدان محله و امام جماعت مسجد را به خانه دعوت کردیم تا خبر شهادت احسان را به مادر اعلام کنیم، چون مادر نمی‌پذیرفت. او چشم به راه احسان بود و تازه این روزها کم‌کم دارد آرام می‌گیرد.»

 

این خبر را به اشتراک بگذارید