پرواز خونین از دنا
سبک زندگی شهید محمود صادقی، مسئول بهداری ناو دنا به روایت برادرش
سیده کلثوم موسوی| خبرنگار
محمود ۲۰ سال داشت که پیش برادرش رفت تا از علاقه اش به نیروی دریایی بگوید و با راهنمایی های برادرش مرتضی بتواند وارد نیروی دریایی شود. همان شد و به خواسته اش رسید و با مدرک کاردانی در نیروی دریایی مشغول شد. سروان محمود صادقی سیزدهم اسفند ماه 1404 در ۳۲ سالگی در حمله دشمن آمریکایی -صهیونی به ناو دریایی دنا ، به شهادت رسید. مرتضی صادقی برادرشهید از محمود برایمان میگوید.
همه داغداریم
برادر است و داغدار، اما با اقتدار صحبت می کند:« چه بگویم؟ درد بدهیم فقط داغ برادرم نیست. اکنون امت اسلامی داغدار است و همه باید دست به دست هم بدهیم و یکپارچه از سرزمینمان دفاع کنیم. هرکدام به روشی، یکی خیابان می آید شعار مرگ برآمریکا و اسرائیل سر می دهد، یکی دیگر اسلحه به دست از مام وطن پاسداری می کند.محمود هم از میان همین مردم رشد کرد و مثل همه این مردم به کشورمان ایران اسلامی علاقه داشت و در ناو دنا کار می کرد که به شهادت رسید.»
لیاقتش شهادت بود
مرتضی صادقی جانباز است و بارها برای حفظ کشورش از جانش گذشته است. او می گوید: « محمود وقتی که در نیروی دریایی استخدام شد، هرچه به او می گفتیم ازدواج کند زیربار نمیرفت، تا همین ۶ ماه پیش عقد کرد و نشد با همسرش زیر یک سقف بروند. او مسئول بهداری ناو بود و با درجه سروانی همراه همکارانش برای رزمایش به هند رفته بودند. باید هم شهید می شد لیاقتش را داشت. ما وقتی قدم در این راه گذاشتیم تا آخر مسیر را می دانستیم، من تنها حسرتم این است که ۶۰ سال از عمرم گذشت در جبهه هم حضور داشتم اما سعادت شهادت را نداشتم. محمود از من سبقت گرفت.» او از علاقه برادر شهیدش به کارش میگوید: «محمود 10 سال در قشم خدمت کرد. خیلی سختی کشید،اما کمتر از مشکلات کارش صحبت میکرد. عاشق کارش بود. ما معمولا کمتر همدیگر را میدیدیم چون اکثر موقعیتها در ماموریت بود و فرصتی برای دیدار نداشتیم بیشتر تلفنی صحبت میکردیم. محمود آنقدر متین و خوش اخلاق بود که همان تلفنی صحبت کردنمان هم آرام جانم می شد و خستگی تمام روز از تنم بیرون میرفت.»
منتظر تشویق نبود
خاطرات یکی یکی در ذهن برادر بزرگتر زنده می شود:« معمولا ساکت بود. اصلا اهل حاشیه نبود کار خودش را به نحو احسن انجام می داد و منتطر تحسین و تشویق کسی نمیماند. برای خانواده مخصوصا پدر و مادرمان کم نمیگذاشت دوران کرونا با توجه به علاقه ای که به کارش داشت تا فهمید پدرو مادر کرونا گرفتهاند 10روز مرخصی گرفت و آمد.خودش به پدرو مادر رسیدگی کرد تا زمانی که هردو حالشان خوب شد و محمود که مطمئن شد حالشان خوب است دوباره به محل کارش برگشت.»بعضی از آدمها تکه کلامی دارند و روی آن بقیه حساب باز میکنند شهید محمود صادقی هم یکی از آن آدمها بود که برادرش از تکه کلام او اینطور تعریف میکند: « وقتی کسی از او درخواستی داشت یا کاری ضروری را می خواستند انجام دهند، در جواب می گفت جفت و جورش می کنم. نگران نباشید. باور کنید وقتی این جمله را میگفت کار حل بود و حتما انجام می داد مخصوصا برای پدر و مادرمان که احترام ویژهای برای آنها قائل بود.»
پای مصنوعی ام را بوسید
مرتضی صادقی از علاقه خاص برادرها برایمان تعریف می کند: «یادم هست یک روز که حالم خوب نبود، محمود وقتی کار تزریقات مرا انجام داد خیلی سفارش کرد که مراقب خودم باشم. حتی جلو آمد و پای مصنوعی مرا بوسید و گریه کرد. پایم را در آوردم و برای خنداندنش شروع به کشتی گرفتن با او کردم. با هم خیلی رفیق بودیم. عکسهایمان را برای هم می فرستادیم تا دلتنگی هردو برطرف شود . گاهی عکسهایش را به پدرو مادر نشان میدادم، مادرمان با همان صدای پر مهرش تا چند دقیقه قربان صدقه عکس محمودش می رفت و ذوق از چشمانش میبارید.»