• پنج شنبه 7 بهمن 1400
  • الْخَمِيس 23 جمادی الثانی 1443
  • 2022 Jan 27
چهار شنبه 12 آذر 1399
کد مطلب : 117505
+
-

اسلحه به روی مردم

سازمان مجاهدینمنافقین وارد فاز مسلحانه شد

گزارش یک
اسلحه به روی مردم


محمد رحمانی 

در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و باز شدن درهای زندان‎‌‎های کشور، در کنار بسیاری از فعالین سیاسی، اعضای بلند‌پایه سازمان مجاهدین خلق نیز از زندان رها شدند. سازمان به سرعت با ایجاد تشکیلات منسجم و تقویت ساختار خود تبدیل به یکی از گروه‎‌‎های فعال در کشور شد. با پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین خلق که در صفوف انقلابیون، و مخالفان سلطنت قرار‌داشت، ظاهرا روابط خوبی با حاکمیت تازه‌تاسیس برقرار‌کرد؛ آنان همچون سایر گروه‎​‎ها، از رهبر وقت انقلاب با عنوان «امام خمینی» یاد می‎‌‎کردند و تصویر ایشان را در تجمعات خود سر دست می‌بردند. با گذشت زمان و افزایش تنش‎‌‎ها برای کسب قدرت و بالا گرفتن اختلاف‎‌‎های سیاسی، خصوصا درگیری بین رئیس‎​‎جمهور با مجلس شورای اسلامی و سایر نهادهای انقلابی و همزمان با تب‌و‌تاب استیضاح رئیس‎‌‎جمهور، سرانجام در 28خرداد60 سازمان مجاهدین خلق (با اطلاعیه سیاسی-نظامی شماره25) وارد فاز مبارزه مسلحانه با حکومت جمهوری اسلامی ایران شد.
هر چند که درگیری‎‌‎های روزهای نخست با سلاح سرد بود، اما طولی نکشید که یک مبارزه تمام‌عیار نظامی و جنگی شهری بر کشور سایه انداخت و به واسطه این درگیری‎‎ها عده زیادی از مسئولان بلندپایه و طرفداران از دو طرف و مردم عادی کشته یا زخمی شدند. از همین رو بسیاری از کارشناسان در رابطه با اینکه «آیا امکان کنترل سازمان در جهت عدم‌‎‌‎ورود به فاز مسلحانه وجود داشت یا نه؟!» یا این پرسش که «آیا این برخورد گریزناپذیر بود یا نه؟!» در مطبوعات دست به قلم شدند که بیشتر جنبه روایی داشت. به هر حال سازمان با توجه به مبانی اندیشه‎‌‎ای خود به فکر ایجاد یک حاکمیت تمامیت‌خواه چپ‌گرا با پوسته اسلامی بود؛ آنچه خود با عنوان «جامعه توحیدی بی‎‌‎طبقه» از آن یاد می‎‌‎کرد که در آثار منتشره از سوی منافقین (سازمان مجاهدین خلق) به کرات تبیین شده بود. نظام حاکم نیز مبتنی بر روحانیونی بود که اسلام مکتبی را پذیرا بودند و از همین رو هرگز روی خوشی به تفکرات التقاطی سازمان نشان‌نمی‌دادند. در رابطه با منافقین و خاصه قرائت نادرست آنان از اسلام، تضاد‎‌‎ها بالا گرفت، به‎‌‎ویژه آنکه سابقه تغییر ایدئولوژی این سازمان و درگیری‎‌‎های درون زندان در ذهن مسئولان جدید حاکمیت به یاد مانده بود.
منافقین (سازمان مجاهدین خلق) برای آغاز مبارزه خود نیاز به ایجاد تشکیلات، اقناع اعضا و تشکیل قطب ضد‎‌‎هژمونتیک در گام نخست و مرحله‎‌‎گذار و جنگ مواضع داشت؛ این ادعا در سخنان موسی خیابانی به‎‌‎عنوان نفر دوم سازمان متجلی بود (نوار موسوم به صدای سردار). در این دوران سازمان با تبلیغ روی شهرت امام‌خمینی و برخی از چهره‎‌‎های کشته شده شاخص سازمان در مبارزه با رژیم پیشین و چاپ نشریات متنوع و معرفی خود به‎‌‎عنوان سازمانی پیشرو، کوشش کرد بسیاری از دانش‎‌‎آموزان و جوانان را در فاصله فعالیت قانونی خود در چارچوب میلیشیا (نیروی شبه‌نظامی) جذب و سازماندهی کند و ایدئولوژی خود را به‎‌‎عنوان یک آلترناتیو (جایگزین) شایسته‎‌‎تر، تبلیغ و ترویج کند. بدین‎‌‎ترتیب همت مسعود رجوی، نفر اول منافقین، در برگزاری کلاس‎‌‎های ایدئولوژیک، در حاد‎‌‎ترین شرایط قابل‌درک می‌شود. سازمان که روزبه‎‌‎روز در حال جذب نیرو بود همواره گزینه مبارزه مسلحانه با رژیم را روی میز داشت و هرگز حاضر به تحویل سلاح‎‌‎های خود به حکومت مرکزی نشد. از سوی دیگر نیز به نفوذ در ساختار سیاسی- امنیتی حاکمیت مبادرت ورزید تا در موقع لزوم برای ضربه‌زدن از آن بهره‌گیرد. سازمان که از ورود به نهاد‎‌‎های کشور از طریق انتخابات ناکام مانده بود، برای سرنگون کردن حاکمیت به شیوه مسلحانه لحظه‌به‌لحظه مشتاق‎‌‎تر می‎‌‎شد و از سوی دیگر در برآورد قدرت خود و رقیب و اقبال جامعه دچار خطای راهبردی بود، خصوصا آنکه نظام جمهوری اسلامی را بر مبنای تحلیل چپ‌گرایانه خود حتی برآمده از یک طبقه نمی‎‌‌دانست و معتقد بود با یک ضربه و تکانه، این نظام به راحتی ساقط می‎‌‎شود؛ بدین‎‌‎ترتیب اشتباه در برآورد قدرت نظام باعث شد تا سازمان لحظه‌به‌لحظه برای آغاز جنگ عملی و مبارزه مسلحانه مشتاق‎​‎تر شود. نزدیک شدن رئیس‎‌‎جمهور وقت، ابوالحسن بنی‎‌صدر به سازمان این تلقی را به‎‌‎وجود آورد که هژمونی حاکم نیز دچار بحران مشروعیت شده و اکنون ضد‎‌‎هژمونتیک، قدرتی بیش از هژمونتیک یافته‌است و باید مرحله جنگ مواضع را به مرحله جنگ قدرت ارتقا داد. 

این خبر را به اشتراک بگذارید