• سه شنبه 11 آذر 1399
  • الثُّلاثَاء 15 ربیع الثانی 1442
  • 2020 Dec 01
یکشنبه 30 شهریور 1399
کد مطلب : 110621
+
-

پرده افتاد

هوشنگ ابتهاج ه. الف. سایه

شعر
پرده افتاد


پرده افتاد
صحنه خاموش
آسمان و زمین مانده مدهوش
نقش‌ها رنگ‌ها چون مه و دود
رفته بر باد
مانده در پرده گوش
رقص خاموش فریاد
پرده افتاد
صحنه خاموش
وز شگفتی این رنگ و نیرنگ
خنده یخ بسته بر لب
گریه خشکیده در چشم
پرده افتاد
صحنه خاموش
و آن نمایش
که همچون فریبنده خوابی شگفت
دل از من همی برد پایان گرفت
و من
که بازیگر مات این صحنه بودم
چو مرد فسون گشته خواب بند
که چشم از شکست فسون برگشاید
به جای تماشاگران یافتم خویشتن را
شگفتا ! که را بخت آن داده‌اند
که چون من
تماشاگر بازی خویش باشد؟
وز اینگونه چون من
تراشد
فریب دل
خویشتن را
که آخر رگ جان خراشد؟
بلی پرده افتاد و پایان گرفت
فسونکاری این شب بی‌درنگ
و من در شگفت
که چون کودکان
بخندم بر این خواب افسانه رنگ؟
و یا در نهفت دل تنگ خویش
بگریم بر اندوه این سرگذشت؟
خرداد 1330/ رشت 
 

این خبر را به اشتراک بگذارید