یکی از قصههای عجیب عمر کاری رفوگران، ماجرایی است که در آن ابزار علم ناخواسته سر از بساط «دود و دم» درآورد. آقای بیک درباره این حکایت میگوید: «ما دوات وارد کردیم تا بچهها با آن مشق خط بنویسند اما بخشی از جامعه، استفاده دیگری از آن کرد که اصلاً فکرش را هم نمیکردیم.
رفوگران از زمانی میگوید که پایش را از خط قرمزها فراتر گذاشته اما اکنون به یکی از بامزهترین خاطرات کودکیاش تبدیل شده: «بگذارید از آن روز بگویم که طعم کودکی برایم تغییر کرد.
علیاکبر رفوگران، بنیانگذار کارخانه «بیک» راوی روزگاری است که شهر بوی خاک و نفت میداد
گزارش
برای شناخت تهران قدیم، همیشه نباید میان برگههای کتابهای تاریخ سرک کشید. گاهی تاریخ، روبهرویت مینشیند، چای مینوشد و با طمأنینه از شهری میگوید که تازه برج و باروهای ناصریاش را به خاک سپرده اما هنوز هم شترها حکم قطارهای ترانزیتش را دارند.