معلمها سر کلاس خیلی حرف میزنند و روزنامهنگارها، قلم و حالا ترکیبش، همین میشود که میخوانید. اینها برگی از یادداشتهای روزانه یک معلم ساده است و یک روزنامهنگار خطخطی.
مثل همه روزهای اول مهر از ترس ترافیک پاییزی، صبح علیالطلوع از خانه زدم بیرون تا دیر به مدرسه نرسم، چون قرار است روز اول مهر نخستین خشت آموختن بنا شود و اگر معمار این بنا دیر به مدرسه برسد و یا بدو بدو کرده و لبخند از لبانش افتاده باشد، این نخستین آجر سال تحصیلی کج بنا میشود و خلاصه وامصیبتا!