جنگ در چه مرحلهای است؟ نقش ما چیست؟
میدان را دقیق نگاه کنیم.
آخرین موضع ترامپ چیست؟
محاصره سخت اقتصادی.
این یعنی چه؟
یعنی شکست پروژه قبلی.
و آغاز پروژهای تازه.
پروژه قبلی چه بود؟
میدان و دیپلماسی.
در میدان شکست خورد.
روشن است.
بهترین راوی پیروزی نظامی ایران رسانههای آمریکایی هستند.
ترامپ هم برای همین عصبانی است.
دیپلماسی چه؟
شکست.
چرا؟
از 15 شرط استعماری آمریکا در اسلامآباد رسیدند به پذیرش 7 شرط ایرانی.
توافقنامه به نفع ایران بود.
البته روی کاغذ.
توجه کنیم که در برجام حتی روی کاغذ به نفع ما نبود.
اینجا اولین شکست آمریکا، امضای همین کاغذ بود.
آمریکا مجبور شد امضا کند.
حتی برای اولینبار متن فارسی را هم امضا کرد.
یعنی روایت ایران را پذیرفت.
اما اجرا نکرد.
چرا؟ روشن است. اجرا میکرد، خفت و خواری تمام بود.
احدی در دنیا ترامپ را با این توافقنامه پیروز ندانست.
از ابتدا روشن بود که آمریکا بهراحتی زیر بار اجرای آن نمیرود.
رهبری انقلاب هم برای همین تاکید کردند:
اصل بر تحقق توافقنامه است.
حالا چه میشود؟
آمریکا با یک خطای محاسباتی وارد جنگ شد.
خطا چه بود؟
دی ماه.
این تصور که مردم پشت کشور و نظام نیستند.
اگر رأس نظام ضربه بخورد، کار تمام است.
اما جنگ چیز دیگری نشان داد.
مردم بیشتر پای کار آمدند.
حتی کسانی که ظاهرشان متفاوت بود.
ترامپ هم چندبار صریح گفت این مردم تسلیم نمیشوند.
یکجا هم مردم را ناچارا تحسین کرد.
یعنی آن خطای محاسباتی فرو ریخت.
حالا آمریکا روی دو نقطه حساب باز کرده است.
اول:خطای محاسباتی مسئولان.
دوم:تابآوری مردم.
خطای مسئولان چیست؟
اینکه تصور کنند وقتی فشار زیاد شد، راه چاره این است:
امتیاز بدهیم.
همان مدل قدیمی: بدیم بره.
اما ضلع دیگر، تابآوری مردم است.
طبیعی است که کمبود وجود دارد.
گرانی و کسری وجود دارد.
نمونهاش بنزین.بالاخره ناترازی جدی بنزین داریم.
باید تدبیر کرد که میکنند.
اما عبور از این مرحله، مقاومت و همراهی میخواهد.
حقیقتا مردم ما اینجا کم نمیآورند.
خطر اصلی جای دیگری است.
جایی که تابآوری اقتصادی مردم را هم از بین میبرد.
چه چیزی تابآوری را میشکند؟
اختلاف داخلی.
دوقطبی.
قرارگرفتن مردم مقابل مردم.
اینجا باید به سخنان امام شهید رجوع کنیم.
در کتاب «در آغوش نیل» میفرماید:
در جهاد دفاعی، پیروزی قطعا با مسلمین است.
این یعنی امید.
امید واقعی.
برآمده از قرآن، سنت، سیره و تاریخ.
اما بعد بلافاصله یک هشدار میدهد:
فقط یک چیز میتواند این پیروزی را به شکست تبدیل کند.
اختلاف.
اختلاف یعنی چه؟
بعضیها میگویند:
«وحدت حول اصول.»
ظاهرش زیباست.
اما اگر منظور این باشد که هرکس اصول من را قبول ندارد، بیرون از وحدت است، خود این حرف تبدیل به منشأ اختلاف میشود.
پس اصول چیست؟
باید آنقدر حداقلی باشد که یک ملت ۹۰میلیونی بتواند حول آن جمع شود.
آن چیست؟
ایران.
خاک کشور.
کتاب «فتنه تغلب» هم از همین جهت مهم است.
درس اصلیاش در تحلیل سیاسی، اصل و فرعکردن امور است.
امروز اصل چیست؟
ایران.
هرکس حول ایران جمع شد، با ماست.
هرکس مقابل ایران ایستاد، مقابل ماست.
این اصیلترین دوقطبی است.
حالا برگردیم به جنگ.
از اینجا به بعد، خیابان است که جنگ را پیش میبرد.
خیابان یعنی تابآوری مردم.
اگر مردم در میدان بمانند، خطای محاسباتی مسئولان هم سختتر شکل میگیرد.
چون مسئول وقتی مقاومت مردم را میبیند، جرأت امتیازدادن برخلاف آن اراده را کمتر پیدا میکند.
اما خیابان فقط تجمع شبانه نیست.
خیابان همه زندگی است.
اگر این خیابان حفظ شود، از این مرحله از جنگ هم عبور میکنیم.
امروز ایران به یک ابرقدرت تبدیل شده است.
این قدرت باید تثبیت شود.
و تثبیت قدرت،
با خیابان است.