برای صبر این مادر دعا کنید!
زینب عرفانیان؛ نویسنده
هفتهای چندبار دختر و نوههایش را میدید. میآمدند مهمانی و دور هم بودند. ضحا کنکور داشت. ثنا سرش در کتاب و دفترش بود. امیرحسین هم 4دست وپا دورشان میپلکید. مادر و دختر هم میان عطر ترش قرمهسبزی که روی گاز ریزقل میزد و روغن انداخته بود، مینشستند به تعریف.
حرفهای مادر و دختری و تعریفهای تمامنشدنی. فقط هر از گاهی که امیرحسین میآمد از پای سعیده آویزان میشد و شیرمیخواست، رشته تعریف پاره میشد. دوباره از اول میگفتند و میخندیدند تا مردها بیایند و بساط شام را بچینند.
حالا مادر میآید خانهشان؛ چندبار در هفته. خانهای که فرشش خاک است و سقفش آسمان. سعیدهخانم و آقامحمدرضا در یک اتاقند. امیرحسین هم در آغوش سعیده. دخترها هم اتاق بغلی. مینشیند پایین پایشان. عطر گل سرخ و گلاب، شیرین و بهشتی میپیچد میان کلمات مادر. تعریفهای مادر و دختری که تمام نمیشود. مادر به سعیده قول داده بیتابی نکند و اگر اشکی هست تقدیم سیدالشهدا و بچههایش کند. برای صبرش دعا کنید و مسببین این جنایت جنگی را لعنت.
* سعیده هادیان، فرزند محمدرضا هادیان دولتآبادی از شهدای دفاعمقدس۸ ساله بودکه همراه همسرش شهید محمدرضااشرفیقمی و فرزندانش ضحا، ثنا و امیرحسین در حمله آمریکایی - صهیونی به شهادت رسید و 21فروردین 1405در قطعه 42بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.