• جمعه 7 شهریور 1404
  • الْجُمْعَة 5 ربیع الاول 1447
  • 2025 Aug 29
چهار شنبه 5 شهریور 1404
کد مطلب : 261998
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/vooLr
+
-

شهادت در‌ساختمان شیشه‌ای

معصومه عظیمی پشت میز خدمت شهید شد

گزارش
شهادت در‌ساختمان شیشه‌ای

سمیرا باباجانپور

عصر روز دوشنبه ۲۶ خرداد، ساختمان شیشه‌ای صدا و سیما، بنایی تاریخی و خاطره‌انگیز، در اقدامی ناجوانمردانه هدف حمله مستقیم رژیم صهیونیستی قرار گرفت. مکان امنی که طبق قوانین بین‌المللی باید از هرگونه دست‌درازی نظامی مصون باشد، بمباران شد.صدای مهیب انفجار یکی پس از دیگری شنیده می‌شود. آتش زبانه می‌کشد و شیشه‌ها فرو می‌ریزند. قیامتی است. قلم‌ها سوخته و کاغذها شعله‌ورند. اما آنچه مردم از قاب تصویر می‌بینند، تصویر زنی است که با صلابت برای دشمن رجز می‌خواند. او دلگرم پشت صحنه است؛ جایی که همکارانش، شیرمردان و شیرزنان مستقر در صدا و سیما تا آخرین لحظات سنگر رسانه را ترک نکردند.شهید سیده‌معصومه عظیمی یکی از همان‌ها بود که تا آخرین لحظه پشت میز ماند. لحظه‌ای که از اتاق خارج شد، ترکشی از موشک به پهلویش اصابت کرد و موج انفجار پیکرش را به ستون کوبید. او عروج کرد از ساختمان خاطره‌انگیز شیشه‌ای که بیش از ۲۳ سال بی‌وقفه آنجا کار کرده بود. در این گزارش با سیدمحمد عظیمی، همسر شهید گفت‌وگو کرده‌ایم.

شهید ‌سیده‌معصومه عظیمی، متولد ۱۳۵۷، تنها بانوی شهید حادثه بمباران صدا و سیماست. سیدمحمد عظیمی، همسرش، می‌گوید: «صبح روز حادثه تماس گرفتم که به خانه برگردد، اما ماند. او و همه کسانی که در صدا و سیما ماندند، می‌دانستند دشمن وقیحانه قوانین بین‌المللی را نادیده خواهد گرفت و احتمال بمباران ساختمان صدا و سیما زیاد بود. معصومه‌خانم اما حاضر نشد سنگرش را ترک کند.»

شهدا را از صف آخر چیدند
آقامحمد ۲۶ سال است که لباس نظامی به تن دارد و حافظ امنیت مردم در نیروی انتظامی است. می‌گوید: «سلاح من تفنگ است و سلاح او قلم بود. اصلاً به یاد ندارم ذره‌ای از کارش کم گذاشته باشد. مطمئن بودم که در چنین روزهای بحرانی‌ای او جدی‌تر و مصمم‌تر در محل کارش حاضر خواهد شد اما فکر شهادتش را نمی‌کردم. همان شب‌های نخست حمله روبه‌رویش نشستم و برایش وصیت کردم. نگاهی کرد و گفت: «به خدا می‌سپارمت. هرچه خیر باشد همان می‌شود.»
معصومه‌خانم که شهید شد، در دل گفتم من هم تو را به خدا سپردم. اما آه کشیدم که چرا از قافله عقب ماندم. ۲۶ سال در مأموریت‌های مختلف حضور داشتم اما گویا شهادت تقدیر هر کسی نخواهد بود. به حق گفته‌اند: «شهادت لباس تک‌سایزی است که تن هرکس نرود.» ما مدعیان صف اول بودیم؛ شهدا را از صف آخر چیدند. یک عمر در خانه حرف از شهادت زدم، اما معصومه‌خانم آرام و بی‌ادعا مجوز شهادت را گرفت، آن هم به‌دست شقی‌ترین دشمن مسلمین. شهادت مبارکش باشد.»

دختری که هدیه خدا بود
شهید ‌سیده‌معصومه عظیمی، ‌زاده روستای جزینان شهرستان طالقان بود. پیکر پاکش همانجا آرام گرفت. او سال‌ها ساکن کرج بود و سال ۱۳۸۰ وارد صدا و سیما شد. صبح ساعت ۵ از خانه خارج می‌شد و ساعت ۶ تا ۷ شب از محل کارش خارج می‌شد و به خانه برمی‌گشت. سیدمحمد عظیمی می‌گوید: «در بخش دبیرخانه محرمانه صدا و سیما مشغول به‌کار بود. قسمت نشد بچه‌ای داشته باشیم، برای همین فعالیت‌های اجتماعی معصومه‌خانم بخش مهمی از زندگی‌اش را تشکیل می‌داد. اما این باعث نمی‌شد به فکر اعضای خانواده نباشد. راستش باید بگویم او همه‌جوره مطیع و گوش به‌فرمان پدر و مادرش بود. مطمئنم که مجوز این شهادت هم به واسطه دعای خیر پدر و مادرش نصیبش شد. بی‌وقفه به آنها سر می‌زد و جویای حال و احوالشان بود. شهید که شد، پدرش که مردی فاضل است با آرامش گفت دخترم هدیه خدا بود و به خدا بخشیدمش. همسرم به حجاب اهمیت بسیاری می‌داد، در روستای جزینان صندوق قرض‌الحسنه‌ای داشت که برای نیازمندان راه‌اندازی کرده بود. وصیتش را روز حادثه نوشته بود و در کیفش پیدا کردم. از روز شهادتش تا زمانی که لایق پیوستن به او باشم، دعایم طلب شهادت است. شهادت برای وطن که حرم است.» جنگ ۱۲ روزه تحمیلی ثابت کرد مدافعان وطن تنها آنهایی که در سنگر نظامی بودند، نیستند. می‌توان در میدان نبرد نبود ولی در محل کار، در خلال زندگی روزمره شهید شد. تیر کینه دشمن، پیر و جوان، زن و مرد و کودک و نوزاد نمی‌شناسد.






 

این خبر را به اشتراک بگذارید