قدیمیترین خانه درکه اینجاست
خاطرات «سید احمد» از نخستین انجمن محلی تا نامه اهالی به آیتالله کاشانی
راحله عبدالحسینی|خبرنگار:
قدیمیترین خانه محله درکه جایی است که وقتی وارد آن میشوید انگار سوار ماشین زمان شده و به چند دهه قبل بازگشتهاید؛ به زمانی که خانهها حیاط داشت و دور حوض فیروزهای پر از شمعدانی بود. قدم که به داخل حیاط خانه میگذارید صدای آب روحتان را صفا میدهد. جوی آب زلال و باریک از چشمه درکه میآید و از این حیاط میگذرد تا حال ساکنانش را خوش کند. هرچند دیگر کسی در این خانه زندگی نمیکند و همه زندگی آپارتمانی را ترجیح دادهاند.
اما «سیداحمد سیدمحسنی» 87ساله به اینجا رفتوآمد دارد و به باغچه و خانه رسیدگی میکند. به رسم میزبانی پذیرایی میکند، آن هم در کنار حوض فیروزهای و گلدانهای شمعدانی. اسنادی دارد که میخکوبمان میکند؛ از قباله ازدواج مادربزرگ تا نامههایی که برای حل مشکل اهالی نوشته شده و اعلامیههای دوران انقلاب اسلامی. با حوصله و دقت اسناد را نگهداری کرده است. کاغذهای کاهی رنگ و رورفته که جوهرشان به قدری کمرنگ شده که درست نمیتوان خواند و فقط خودش باید روایت گره خورده به این سند را توضیح دهد؛ روایتی که کوچکترین غباری در ذهن پیرمرد نگرفته است. در میان اسناد، نخستین اساسنامه محلی درکه مربوط به دهه 40 توجهبرانگیز است. به قدری مهماننواز است که نمیخواهیم از خانهاش دل بکنیم. میگوید: «در این خانه به روی همه باز است. اینجا قدیمیترین خانه درکه است.»
این خانه به سبک معماری قدیم، هشتی دارد. فضای سرپوشیدهای بین کوچه و خانه که هم ارتباط با بیرون و همسایهها فراهم میشود و هم اهالی خانه. اما نه میتوان حیاط و اتاقها و داخل خانه را دید و نه اهل خانه و اندرونی را. همسایهها هم در همین هشتی، نامههای خود را به پدر سیداحمد میرساندند که رئیس انجمن محلی درکه بود و بیشتر وقتها میانجی حل مشکلات مردم میشد. پدرش، سیدجلال مردمدار بود و باعث و بانی شکلگیری انجمن محلی شده بود تا گرهای از کار مردم محله باز کند؛ مشکلاتی از دعوای زن و شوهری و پدر و فرزندی تا مشکلات زمین و آب و باغ.
از هشتی میگذریم و به حیاط وارد میشویم. سکوت این خانه فقط با صدای جریان آب شکسته میشود. درختان خرمالو و انجیر و چنار زیبایی حیاط را چند برابر میکنند. سید احمد با یک بغل پوشه پر از اسناد قدیمی با صبر و حوصله توضیح میدهد. عینکش را میزند و یکی یکی اسناد را نشان میدهد. مرور اسناد قدیمی برای ما جالب و برای او روایت خاطرات گذشته است؛ سند خرید و فروش زمین که هنوز اثر انگشت کدخدا پای آن است. کاغذ دیگر قباله ازدواج مادربزرگش است. سند ازدواج مادرش هم هست. شناسنامه پدربزرگش، سید حبیبالله را نشان میدهد و شناسنامه پدرش سیدجمال را. نامهای هم هست که آیتالله طباطبایی برای پدربزرگش نوشته بودند تا کمک کند فردی بتواند خانهای در درکه اجاره کند.
سیداحمد اعلامیههای زمان انقلاب را نشان میدهد و میگوید: «اگر زمان شاه میدانستند ما این اعلامیهها را در خانه نگهداری می کنیم اعدام میشدیم.» اسناد، ما را به روزگار گذشته میبرند. کاغذ آبیرنگ نازک، قباله عقدنامه رقیه خانم دختر حاجی رمضان، مادربزرگ سیداحمد در سال 1238 است. روی آن نوشته شده: «مهریه مبلغ 20ریال وجه جدیدالضرب سلطانی، عندالاستطاعه». سند ازدواج مادر سیداحمد، هاجرخاتون هم هست. سند دیگر مربوط به 65سال پیش است؛ نامهای که اهالی درکه سال 1332 به آیتالله کاشانی نوشتند بابت مشکلاتی که اداره ثبت برایشان ایجاد کرده بود. انجمن محلی درکه هم سال 1342 توسط سیدجمال سیدمحسنی، پدر سیداحمد شکل گرفت. سید جمال، رئیس انجمن محلی و یکی از کارهای انجمن، راهسازی برای مردم درکه بود.
زندگی 7نسل در این خانه
نسلهایی را که در این خانه زندگی کردهاند برایمان میشمارد: «آسدمحسن، حاج میرکریم، حاج میررحیم، سیدمحمد، سیدحبیب الله، سید جمال و من.» سیداحمد میگوید که معماری این خانه از ابتدا به این شکل نبود: «گوشه حیاط 3اتاق بود. اتاق وسط پنجدری بود که برای پدربزرگم، سید حبیبالله بود. آن گوشه هم مطبخ. داخل مطبخ تنور داشتیم. این اتاقها و این آشپزخانه بعدها ساخته شد.» سیداحمد یادی از قدیم میکند: «قدیم در درکه ملاهاشم آملی، آیتالله طباطبایی، شهید مطهری، آیتالله مروارید به درکه میآمدند و تابستانها درکه حوزه شماره2 فیضیه بود.»