
آقا و آقازادگی در ایران

سجاد فتاحی ـ جامعهشناس
در حوزه سیاسی ایران، فرزند آقا را آقازاده مینامند؛ و آقا، فردی دارای مسند سیاسی است که هرچه این مسند در سلسله مراتب نظم سیاسی بالاتر باشد آقابودگی آن بیشتر خواهد شد. آقا در فرهنگ سیاسی کنونی ایران فردی است که بهواسطه جایگاه سیاسی خود میتواند مافوق قانون قرار گرفته یا به روشهای مختلف اصول و ضوابط قانونی را دور زده یا معلق کند. هر چه آقابودگی فرد بیشتر باشد (یعنی جایگاه سیاسی او در سلسله مراتب نظم سیاسی بالاتر باشد) توان بیشتری برای تعطیلکردن بخشهای بیشتری از قانون خواهد داشت. طبیعی است که نزدیکان چنین فردی (چه نسبی و چه سببی) میتوانند با بهرهگیری از این توان آقا، آن را به منابع گوناگون اقتصادی و سیاسی تبدیل کنند و درست در همین جاست که پدیدهای به نام آقازاده متولد میشود؛ پدیدهای که همانطور که بیان شد نتیجه ضعفهای قانونی و ناکارآمدی یک ساخت سیاسی در کنترل و تنظیم رفتار افراد جایگیر شده در نقشهای سیاسی برای عمل در چارچوب قانون است.
در یک مجموعه حکمرانی، فراوان بودن آقا و آقازاده بهمعنای فوق یکی از نشانههای آشکار ناکارآمدی آن مجموعه است؛ چرا که نشان میدهد سیستم حکمرانی بهگونهای طراحی شده است که میتوان از جایگاههای سیاسی در سطوح گوناگون، برای تعطیل یا معلق کردن قانون بهره جست و هنگامی که این امکان فراهم شد، مجموعه حکمرانی که باید در خدمت تامین منافع تمامی آحاد یک ملت باشد به تسخیر گروهی اندک درخواهد آمد و ابزار تامین منافع سیاسی و اقتصادی آقاها و آقازادههای آنها میشود.
منتهای آمال و آرزوهای یک آقازاده در اختیار گرفتن جایگاه آقا و درصورت امکان، فراتر رفتن از آن است چرا که این امر منبعی را در اختیار او قرار خواهد داد که به تولید ثروت و قدرت هرچه بیشتر منتهی میشود و اینجاست که یک نظم انتخابی یا نسبتا انتخابی رفته رفته به نظمی موروثی تبدیل میشود که آقازاده در پی آقا بر جایگاه او تکیه خواهد زد.
نظمهای مولد آقا و آقازاده عموما نظمهایی ناپایدارند یعنی از آنرو که به واسطه تعطیل یا تعلیق مکرر قانون، دچار آسیبهایی میشوند که آنها را از تامین نیازهای بنیادین جامعه ناتوان میکند، به مرور زمان اعتماد و سرمایه اجتماعی جامعه نسبت بهخود را از دست خواهند داد و آقاها و آقازادهها در چنین شرایطی، رفتهرفته، موضوع نفرت جامعه خواهند شد؛ چرا که نمادی از نظمی ناکارآمد و ناعادلانهاند که دشواریهای اقتصادی و اجتماعی گوناگونی را بر بخشهای وسیعی از جامعه تحمیل میکنند.
اینکه در چنین شرایطی چه باید کرد و جامعه درافتاده در دامن آقا و آقازادگی را چگونه باید به سمت جامعهای هدایت کرد که در آن مقامهای سیاسی امکان تعطیل یا تعلیق کردن قانون در راستای تامین منافع اقتصادی و سیاسی خود را نداشته باشند (بهعبارتی سازوکار مولد آقابودگی در آن کنترل شده باشد) و شایستگی (و نه آقازاده بودن) معیار انتخاب افراد برای حضور در نقشهای گوناگون نظام سیاسی باشد پرسشی است که پاسخی سهل و ممتنع دارد. از یک سو مشخص است که باید سازوکارهای مولد آقا و آقازادگی را اصلاح کرد و از سوی دیگر اصلاح این سازوکارها در دست آقا و آقازادگانی است که منفعتی در اصلاح آن ندارند. اینجاست که جامعه، رفته رفته به دو پاره یا به دو قطب تقسیم میشود در یک سو اکثریتی از جامعه که از امتیازهای آقا و آقازاده بودن بیبهره است و تنها بار مسائل تصمیمهای آنها را بر دوش میکشد و در سوی دیگر آقا و آقازادگانی که به دشواری تن به اصلاح سازوکارها میدهند و هرچه پیشتر میروند بر اتکای خود به منابع سخت قدرت میافزایند؛ منابعی که با استفاده بیرویه به مرور زمان مستهلک شده و در نهایت از میزان اثرگذاری آن در برابر جامعه کاسته خواهد شد. درسی که جامعه ایرانی باید از داستان امروز آقا و آقازادهها برای فردای خود بیاموزد آن است که مهمتر از زندگی لاکچری برخی آقازادگان که کمترین قرابتی با شعارها و سخنان پدرانشان ندارد و سودای قدرت سیاسی که برخی آقازادگان در ذهن میپرورانند جامعه ایرانی نیازمند سامانی است که در آن افراد در قدرت، امکان تعلیق و تعطیل قانون را نداشته باشند و شایستگی تنها معیار مطرح برای جایگیر شدن افراد در نقشهای گوناگون نظم سیاسی باشد. مطمئنا در آن روز داستان آقا و آقازادگی همانند بسیاری دیگر از داستانهای این سرزمین به تاریخ خواهد پیوست.