• شنبه 16 آذر 1398
  • السَّبْت 9 ربیع الثانی 1441
  • 2019 Dec 07
یکشنبه 8 مهر 1397
کد مطلب : 32256
+
-

بخشیدن پیراهن

قصه‌های کهن
بخشیدن پیراهن


روزی ابوالحسن بوشنجی در متوضا، وضو می‌ساخت. در خاطرش آمد که «پیراهن تن، به فلان درویش می‌باید داد.»  خادم را آواز داد و گفت: «این پیراهن از تن من بیرون کش و به فلان درویش بده.» خادم گفت: «ای خواجه، چندان صبر کن که بیرون آیی.» گفت: «می‌ترسم که تا آن وقت، شیطان، راه بزند و این اندیشه بر دلم سرد گرداند.»     

 

                       تذکره..‌الاولیا، عطار نیشابوری

این خبر را به اشتراک بگذارید